تبلیغات
ستاد مرکزی بسیجیان - باز هم بسیجی ناهی منکر کتک خورد!

ستاد مرکزی بسیجیان
................... شادی روح خادم الشهید مداح و ذاکر اهل بیت شهیــــــــد حجت الله رحیمی صلوات

بزرگ مردتاریخ

جستجو
انبار لوگو

<

>
 پایگاه مقاومت بسیج نصر
وب سایت ختم قرآن مجید

جعبه حدیث



ندای انقلاب:

اشاره:
امر به معروف و نهی از منکر یکی از ارکان مهم دین مبین اسلام است و همه مسلمانان وظیفه این امر را بر عهده دارند. اما این عمل اسلامی در کشور ما جایگاهی دارد؟! آیا پشتیبانی و تبلیغات در مورد آن صورت می پذیرد؟ امیرحسین وظیفه اردلانی، دانشجوی رشته فقه و مبانی حقوق از دانشگاه امام صادق (ع) است که هفته گذشته در حین نهی از منکر توسط ۵ تن از اراذل و اوباش دچار حادثه شده است. وی دانشجویی بسیجی و مسئول بسیج دانشکده فقه و مبانی حقوق دانشگاه امام صادق (ع) است. برخورد ها و اتفاقات قانونی که در این چند روز افتاده به همراه شرح ماجرا بسیار تلخ، گزنده و خواندنی است که با هم می خوانیم:
*آقای اردلانی شرحی از اتفاق تلخی که برای شما افتاده را بیان می کنید؟
** روز یکشنبه ساعت ۲۲ شب به همراه دانشجوی بسیجی "برادر محمودی" در خیابان باکری تقاطع خیابان سیمون بولیوار در حال گذربودیم که متوجه یک خودروی ۲۰۶ پارک شده کنار خیابان شدیم. این خودرو به همراه ۵ سرنشین خود که در حالت عادی نبوده و مست، به آزار و اذیت رهگذران و ایجاد مزاحمت برای نوامیس مردم می پرداختند. به طوری که اگر سرنشین خودرو زن بود آنها را مجبور می‏کردند به رقص و پایکوبی بپردازند. همچنین این افراد با عربده‏کشی و حرکات دور از شأن راه گذر را مسدود کرده بودند.
من با همراهم به این افراد نزدیک شدیم و از آنها خواستیم که صدای ضبط ماشین‏شان را کم کنند. در همین حین یکی از ماشین‏ها که سرنشین خانم داشت را از صحنه دور کردیم. یکی از این نفرات، به طرف ما آمد. بوی مشروب به مشام من و محمودی رسید. وی با صدای بلند شروع به فحاشی کرد و به طرف ما حمله ور شد و همراه من را مورد ضرب و شتم قرار داد. آقای محمودی با مشت و لگدهای فراوان از هوش رفت. بعد به طرف من آمدند و من را هم روی زمین انداختند و مورد ضرب و شتم قرار دادند. من بی‏حال شده بودم.
این چند نفر با فحاشی به بسیج و تشکیلات آن، "مقام معظم رهبری"، "نظام" و "انقلاب"، قصد عقده‏گشایی داشتند. من در همان حال به آنها می گفتم: "من را بزنید اما به مقدسات ما توهین نکنید". جالب اینجاست که بسیاری از مردم شاهد این ماجرا بودند. برای دقایقی از هوش رفتم، وقتی به هوش آمدم دیدم دست و پای من را گرفته اند و قصد دارند مرا به داخل کانال آبی که همان نزدیکی بود، بیندازند. که اگر این اتفاق می‏افتاد، مرگ من حتمی بود. در همین حین، آقای محمودی به هوش آمده و به طرف آنها آمد و دست آنها را گرفت. من هم دست و پا می زدم تا خودم را نجات بدهم. به هر زوری بود خودم را خلاص کردم. من و محمودی کشان کشان خودمان را به کنار یک خودرو پارک شده، رساندیم. اراذل و اوباش هم به طرف موتورسیکلت‏مان رفتند و با ضربات آن را شکسته و تخریب کردند. حتی سوئیچ موتور را برداشتند و از صحنه ماجرا گریختند. به یکی از عابران که شاهد ماجرا بود گفتیم شماره پلاک را یادداشت کند چون چشم هایم بر اثر ضرب و شتم جایی را درست نمی دید.
به سرباز مستقر در حوزه شهری بسیج اطلاع دادیم که دوستان را در جریان بگذارد و به پلیس هم گزارش دهد. پس از اطلاع رسانی فرمانده کلانتری آن محدوده، در فاصله زمانی کمتر از ۵ دقیقه در محل حاضر شد و ماوقع را از ما جویا شد. سپس من و محمودی را به بیمارستان بقیه الله منتقل کردند.
حال انتقاد ما به پلیس و همکاران نیروی انتظامی است. احساس می شود مزاحمت برای نوامیس و آزار و اذیت مردم آنقدر عادی شده که حتی پرونده حقیر و گزارشاتی که برای آنها ارسال شده بود، حائز اهمیت نبود و آن را در کناری قرار داده بودند و شاید هم بایگانی شده بود! دوستان و همکاران که پیگیری این پرونده را از دوستان پلیس امنیت کرده بودند، جوابی دریافت نکرده بودند. پس از رسانه ای شدن ماجرا، مسئول پرونده که قبل از آن "رسانه ای شدن" پیگیر شده بود، شب سه شنبه ساعت ۱۲ با من تماس گرفت و اعلام کرد که برای تحقیق و شنیدن پاره ای از توضیحات باید در محل پلیس امنیت حاضر شوم.
من با این حال به اتفاق آقای محمودی در محل حضور یافتیم. وی گفت: «من در جریان پرونده نبوده ام»! در حالی که اولین نفر شخص ایشان در جریان پرونده قرار گرفته بود. تا آنجایی که من در جریان هستم افسر پرونده با متهمان همکاری داشته است. حتی به آنها راهکار داده تا در مقابل قاضی چه حرف هایی زده و چه رفتارهایی از خود نشان دهند! به طوری که وقتی مقابل قاضی ایستادند اطلاعاتی از ما به دست آورده بودند و طوری رفتار می کردند که جای تعجب داشت. این نشان می دهد شخصی پیش از این به متهمان راه و چاه را نشان داده است. از این ماجرا بسیار ناراحت شدم. قصد داشتم به محل پلیس امنیت بروم و بگویم من و آقای محمودی کتک خوردیم، مهم نیست اما تا کی باید این رفتارها وجود داشته باشد؟!
تا کی منِ بسیجی را باید تا سر حد مرگ کتک بزنند؟ شاید در شأن ما نباشد که این کلام را بگوییم اما این افراد حتی لباس زیر ما را از تن خارج کردند! بعد با اراذل و اوباش اینطور همکاری می‏شود!
خلاصه بعد از مهم شدن پرونده و رسانه ای شدن آن، در مدت زمان بسیار کمی ۳ نفراز متهمان دستگیر شدند. این نشان می‏دهد که اگر نیروی انتظامی بخواهد قاطعانه برخورد کند، می‏تواند!
این نفرات در بازجویی گفتند که ما ۵ نفر نبودیم و رقص و پایکوبی هم نمی‏کردیم! خداروشکر ما از صحنه ماجرا، شاهد داریم. همچنین تعدادی از افرادی که برای آنها مزاحمت ایجاد شده بود، پیش دوستان و بچه های بسیج آمده اند و اعلام کردند که ما هستیم.
اتفاق روز یکشنبه افتاد و روز دوشنبه، مسئول پرونده در جریان ماجرا قرار گرفت. اما با مهم شدن آن در روز سه شنبه، پلیس امنیت و شخص مسئول پرونده با ما تماس گرفت و صبح چهارشنبه ۳نفر از متهمان دستگیر شدند. سه شنبه اظهارات ما را مجدد گرفتند. پس از بررسی پلاک به دستور قاصی ۳نفر از متهمان که دو نفر از آنها برادر بودند و در محل زندگی برادرش بود ، توسط پلیس دستگیر شدند.
ما هنوز از افسر پرونده شکایت نکرده ایم. پرونده اکنون در محل دادسرای اوین است. زیرا محل رسیدگی به اتهام اراذل و اوباش آنجاست. روز پنجشنبه مجدداً ما را احضار کردند اما چون روز تعطیل بود و قاضی کشیک حضور داشتند اظهارات طرفین را شنیدند. قاضی گفت: دو چیز باید ثابت شود: یکی مست بودن افراد و دیگر آنکه آنها ۵ نفر بوده اند نه ۳ نفر. اگر این موضوعات مسلم شود، دیگر شنیدن حرف متهمان فایده ای ندارد.

* متهمان در حال حاضر بازداشت هستند؟
** تا روز پنجشنبه بازداشت بودند. شاید با قرار وثیقه و دستور قاضی آزاده شده باشند.

* همکاری قوه قضائیه و مسئولان قضایی با شما و در برخورد با اراذل و اوباش چگونه بود؟
** از ابتدای امر برخورد مسئولان قوه قضائیه بسیار محترمانه بود اما همکاران پلیس امنیت با ما دو نفر به شدت بدرفتاری کردند. حتی در مقابل متهمان با ما برخورد زشت و ناپسند داشتند. بارها با داد و فریاد می گفتند حق دخالت در این امر را نداشتیم. در حالی که من حکم مأموریت بسیج همراه داشتم. انگار به دنبال بهانه ای برای متهم کردن ما می گشتند. حتی از من می پرسیدند شما به چه حکمی جلو رفتید و برخورد کردید که من گفتم من حکم مأموریت سپاه و بسیج را دارم. حکم مأموریت را نشان دادم. مامور پلیس حکم را مشاهده کرد و به دنبال بهانه ای بود که از لحاظ تاریخ یا نوع ماموریت در حکم، اشکالی پیدا کند و ما را محکوم و متهمان را تبرئه کند.

* نیروی انتظامی به عنوان ضابط و نه قاضی با شما یک طرفه برخورد کرد؟! حتی برای حکم و بسیج ارزش هم قائل نشد؟
** حتی ماموران نیروی انتظامی به ما اعلام کردند که احتمال اینکه در این چند روز اخیر شما بازداشت شوید هم خیلی زیاد است! دلیل را که جویا شدیم گفتند به دلیل نزاع خیابانی.

* ماموران کلانتری محل و شخص رئیس کلانتری همکاری مناسبی داشتند؟
** ماموران کلانتری با ما همکاری خوبی داشتند. همان شب درگیری، شبانه گزارش را به پلیس امنیت ارسال کردند، اما پلیس امنیت برخورد خوبی با ما نداشت. فردای شب حادثه از کلانتری با ما تماس گرفتند تا برای شنیدن اظهارات به آنجا برویم. تا اینکه سه شنبه شب مسئول پرونده از پلیس امنیت با ما تماس گرفت و با لحن بسیار تند و زننده ای به ما گفت: من را شبانه از منزل به محل کار احضار کرده اند. مگر شما کی هستید؟ مگر چه شده است؟ برای چه این موضوع را رسانه ای کردید؟
ما هم گفتیم ما رسانه ای نکردیم. دوستان عکس گرفتند و به خبرنگاران داده اند. اگر اعتقاد ما اینست که کارمان برای رضای خدا بوده دیگر نیازی به رسانه نیست. رفتار این آقا "مسئول پرونده" در مقابل خانواده و خود متهمان آن قدر بد بود که سر ما داد و فریاد می کردند!
رفتار متهمان هم با ما گستاخانه بود.اراذل و اوباش می گفتندکه اینها مزاحم ما شده اند نه ما! ما در ماشین بودیم و کاری به کسی نداشتیم. اما اظهارات ضد و نقیض‏شان چیزهای دیگری نشان می‏داد. متهمان در اظهارات‏شان می‏گویند ۳ نفر بوده‏اند اما ما گفتیم ۵ نفر.

* رسیدگی به پرونده در قوه قضائیه به چه صورت است؟
** با ما بسیار خوب رفتار کردند. قاضی کشیک پرونده به ما گفت قصد دارید این بار بنا به رأفت و رفتار اسلامی آن ها را ببخشید. و ما هم پیگیر پرونده نباشیم.من در جواب به وی گفتم: آقای قاضی من مهم نیستم. در حالی که بینی ام شکسته و چشمانم آسیب دیده است اما این میان اتفاقاتی افتاده که آنها مهم است. اولا به مقدسات ما توهین و فحاشی شده است و این باید بررسی شود. دیگر آنکه پیش از این چند نفر از ناهیان منکر توسط همین اراذل و اوباش مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. طلبه ای چند ماه پیش، یا برادرانی که در چهارراه تهران پارس با چاقو به شهادت رسید. اگر برخورد قاطعی با این افراد صورت می گرفت دیگر جرأت نمی کردند رفتار زشت‏ و چنین کارهایی بکنند! آن طوری که در شأن است برخورد قضایی صورت نگرفته است. اینها عامل آشوب هستند. به قدری پشت‎‏شان گرم است که اگر عربده کشی و مزاحمت ایجاد کنند به فرد تذکردهنده حمله می کنند.
چه کسی باید جواب ما را بدهد؟ چون من یک بسیجی بوده ام باید کتک بخورم؟ جامعه برای من که بسیجی هستم باید ناامن باشد یا این اراذل و اوباش؟ در حالی که جامعه برای این ها امن شده و برای بسیجی ناامن.

* و کلام آخر....
** سایت ها را رصد می کردم و مطالب را می خواندم. بعضی اشکال گرفته بودند و بعضی ها کار مرا تحسین کردند. دشمن هم دنبال اهداف خود از این ماجرا است. اما نکته حائز اهمیت این است که این پرونده هم مانند دیگر موارد، گذر زمان می خورد و فراموش می شود. همچون آقای طلبه یا همان بچه هایی که در تهرانپارس به شهادت رسیدند. پیگیری ها فقط همان روز اول بود و خیلی زود به دست فراموشی سپرده می شود. شهید آوینی جمله ای دارد: «باز هم بسیجی و حزب اللهی تنها و غریب است.» باز هم همین خواهد شد.

برچسب ها: سپاه، بسیج،

نوشته شده در سه شنبه 28 شهریور 1391 توسط مرفوک PNDI2
مقام معظم رهبری

درباره سایت
تماس با ما
فرماندهان
نظر سنجی
ابر برجسب ها
دانلود کد پخش کننده رهبر1
دریـــــافــت کـــــد

MP3 لینک دانلود

آمار سایت
Blog Skin
Online User
وبلاگکد ماوس